تبليغاتX
 سر انجام مرده ، مرد . . . ! ؟

سر انجام مرده ، مرد . . . ! ؟

مرگم را دوست دارم چون... خدايم را بيشتر دوست دارم چون...

بار دیگر فریاد خواهم زد

فرياد خواهم زد  بي آنكه لبهايم تكان خورد
مي گويم بي صدا تا فقط خدايم بشنود
اي خدا منم من
مي شناسي كه
اره همونم هموني كه دلش مرده
هموني كه خيلي دوستت داره
اما مثل هميشه بلد نيستم چه جوري ابراز كنم
روزها مي گذرند يكي پس از ديگري
و من همچنان در جستجوي راهي
براي رسيدن به تو
مردن
مرگ

نمي دونم درسته يا نه
اما راهي ديگر نمي يابم
باشد كه مرا ببخشي
و اين بنده را بپذيري

به جايي كه از آن آمده

مي آيم بزودي

زندگي من در اين دنيا بس است

خداحافظ اي جماعت يه ديوونه رفت از اينجا

وعده ما به قيامت ...


 

نوشته شده توسط مرده در 87/12/07 ساعت 7:42 موضوع | لینک ثابت


خدایم بخشیدم

سلام
این آخرین مطلبی که من در این وبلاگ به یادگار می گذارم
من مرده مینویسم بار دیگر از این دنیای دیگر
دنیایی که روزه های خاطره انگیزی برایم داشت
دنیایی که تنها بودم اما خیالم راحت از اینکه که دیگه نمی شکنم
از اینکه دارم میرم نمی دانم خوشحال باشم یا.........
هر چه بود تمام شد
مرده ها خدا نگهدار
اما از دست من راحت نمی شینا
چون با یه بلاگ دیگه اومدم
دلم برای اینجا تنگ می شه
.........
آدرس وبلاگ جدیدم

اون کنار هست
تنهام نذ ا ر ی د ا


 

نوشته شده توسط مرده در 87/03/21 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت


پایان زندگیم


 

نوشته شده توسط مرده در 87/02/30 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت


منه مرده می نویسم...

قبل از این هر چه نوشتم در خیالم می گذشت

اما امروز آنچه می نویسم در حقیقتم می باشد

نام وبلاگم را عوض کردم

از

من از این پس فقط به مرگ می اندیشم

به

سرانجام مرده ، مرد...

چرا که من مردم بار دیگر

کم کم داشتم به زندگانی باز می گشتم

اما باز نگشته مرا کشتند، نمی دانم چرا؟

اما دیگر قصد بازگشت نخواهم داشت

و خواهم رفت تا بی نهایت به آنجا که

دیگر راهی برای رفتن و بازگشت

و تنها خواهم ماند تا زیبایی تنهایی را دریابم

آنچنان که خالقم تنهاست...

 

 

اگر شنیدید عشق قشنگه، درسته قشنگه اما وجود خارجی نداره

اگر هم گفتند مرگ سخته، درسته اما از زندگی راحت تره

 

 

نمی دونم بازم می نویسم یا نه اما....

 

برایم راهی نمانده دیگر دستانم توان حرکت ندارد

وقلبم که ایستاده ، ونظاره می کند ...

من تمام شدم و از این پایان خشنودم ولی زود رسید

 

 

از همه دوستانم تشکر فراوان دارم

 

که مرا یاری کردند و دل مُرده مرا با نوای گرمشون نوازش کردند

دگر نمی دانم معنای دوست داشتن چیست ؟

همه می گویند من هم می گویم

 

دوستتان دارم

 

اگر چه قلبی مرده و تنی فرسوده دارم

نمی دانم بر می گردم یا نه...؟

اما بلاگم را تنها نذارید

وبگویید بخوانند آشنایان سرانجام پسری که

 مُرد پیش از آن که زندگی کند...

 

خداحافظ


 

نوشته شده توسط مرده در 87/02/22 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت


من از مردن نمی ترسم

من از مردن نمی ترسم        هراس از زندگی دارم

که هر روزش مثه دیروز          از این تکرار بیزارم

من از مردن نمی ترسم         که هر چی باشه یکباره

هراس از زندگی دارم            که دردش پر زتکراره

 

 

اگه زندگی همینه                   آره من عاشق مردنم

می خوام از شاخه بیفته         دونه آخر برگم

زندگی مثل یه داسه              آدما مثل درختن

ظریفاشون زود می میرن        دیرتر اونا که سختن

 

 

این دیگه دست آدم نیست         زورکی می یاد به دنیا

به خودش می یاد می بینه       افتاده تو قعر دریا

کسی از ما نمی پرسه           دنیا اومدن به زوره

یکی سالمه یکی نه               یکی افلیج ، یکی کوره

به خودش می یاد یه وقت که    واسه برگشت خیلی دیره

می کنه جون روزی صد بار      روزی صد دفعه می میره


 

نوشته شده توسط مرده در 87/02/07 ساعت 16:27 موضوع | لینک ثابت


خدایم شنید

و گفتم

 بسیار گفتم

تا خدایم شنید

ومرا نوازش کرد

چه زیبا و چه دلنشین است

آنگاه که خالقت تو را ...

و شرمنده شدم از این که ...

مردنم را همچنان دوست دارم

اما شاد و پر امید خواهم بود

چرا که خدایم مرا یاری خواهد کرد

همچنان از مردن خواهم نوشت

 چون زندگیم در آن است

خدایا دوستت دارم

چرا که بی نهایت دوستم داری

...

 

 


 

نوشته شده توسط مرده در 87/01/25 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت


پاکی بس است می خواهم گناه کنم ...

نمی دونم مرده ها هم می تونن

گناه کتنن یا نه

 اما من می خوام

می خوام بار دیگر بمیرم

می خواهم بسوزم آنچنان که

قلبم در آتش عشق سوخت

نمی دونم بار دگر بمیرم کجا خواهم رفت

اما ...

می خواهم جایی روم که دگر عشق در آنجا معنایی نداشته باشد

و دیگر یاد خاطرات زندگانی آزارم ندهد

جهانی خالی از احساسات

و سرد..

آنچنان سرد که قلبم یخ بزند

و آرام بخوابد

نه حسی نه درکی و نه عشقی

و خود خیره به خورشیدی که دیگر گرمایی ندارد

چه زیبا خواهد بود و چه خنک

بار دیگر خواهم مرد...

چه بد که بار دگر با گناهم از معبودم دور خواهم شد

اما باید رفت..................................رفت...........................................رفت


 

نوشته شده توسط مرده در 87/01/07 ساعت 19:57 موضوع | لینک ثابت


بازم نوشتم ...

داشتم می گفتم

یادم رفت چی می گفتم

مهم نیست

دوباره می گم

خیلی ها هوس کردن بیان اینور

اینجا دنیای مرده ها ست

 دنیایی زیبا به همراه یاران زیبا

دنیایی که همه توش آرام هستند

به خوبی کنار هم با عشق و محبت زندگی می کنن

همه زیبا همه جا زیبا

نمی دونم چه جوری بگم

اولش اینهمه قشنگ نبود

اما هر چی می گذره زیباتر می شه

و با عاشقای بیشتری آشنا می شم

پای درددل شون که می شینم

اصلا یه حالی میشم که نپرس

تازه دارم زیبایی عشق و درک می کنم

بخشش عشق

لطافت عشق

و . . .

بیشتر از این نمی گم چون....

 


 

نوشته شده توسط مرده در 86/12/23 ساعت 19:38 موضوع | لینک ثابت


اینطوری شد...


 

نوشته شده توسط مرده در 86/12/18 ساعت 16:22 موضوع | لینک ثابت


نمی دونم بازم بگم یا نه ؟

از این بیهوده نوشتن

از این بیهوده گفتن

نمی گم خسته شدم

اما یکی یه چی گفت که من و دودل کرد

کسی که حرفش برام مهمه

اما حرفه من براش ...

بازم می گذرم ...

یکی می گه چرا از  مرگ می نویسی

یکی می گه چرا نا امیدی

یکی می گه دنیا ارزششو نداره

یکی می گه بخاطر چی؟ کی؟

می خوام جواب بدم

می نویسم از مرگ و مردن چون دوست دارم از خودمو دنیام بنویسم

من امید دارم به وسعت تمام آفرینش تو این دنیا جا نمی شد مردم  !

اره خوب ارزششو نداشت رفتم اونور ...

به خاطر خاطرات مرده

به خاطر خاطرات عشق

بازهم خواهم نوشت اما کم کم محو خواهم شد

چون مرا در دنیای شما جایی نیست....


 

نوشته شده توسط مرده در 86/12/14 ساعت 12:48 موضوع | لینک ثابت


گفتم و گفتی

گفتم نرو پر پرمی شم

گفتی می خوام رها باشم

گفتم آخه عاشق شدم

گفتی می خوام تنها باشم

گفتم دلم

گفتی بسوز

گفتم یه عمری باز هنوز...

گفتم آخه داغون می شم

گفتی به من خوش می گذره

گفتم بیا چشمام به تو

گفتی آخه کی می خره

گفتم منو جنس می بینی

گفتی اره بی قیمتی

گفتم یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی

گفتم صدام می گیره باز

گفتی به درد بسوز بساز

گفتم حالا که پیر شدم

گفتی که از تو سیر شدم

گفتم تمنا می کنم

گفتی می خوام خردت کنم

گفتم بیا بشکن تنو

گفتی فراموش کن منو....................

 

 


 

نوشته شده توسط مرده در 86/12/05 ساعت 21:9 موضوع | لینک ثابت


به نام زندگانی حرامم شد جوانی ...

گلی بودم نه وقت چیدنم بود

                 جوان بودم نه وقت مردنم بود

گلی بودم به وقت زندگانی

                  شدم پرپر در ایام جوانی

دگر شب شد که من شیدا بگردم

                 چو ماهی بر لب دریا بگردم


 

نوشته شده توسط مرده در 86/12/01 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت


امروزم گذشت(valentin)

سلام به همه چه اونايي كه زنده اند چه اينوريا (مرده ها)

سلام  به همه عاشقايي كه امروزو با معشوقه خود سر كردند

سلام به همه قلباي تنها و خسته اي كه امروز هم از تنهايي باختند

سلام به كسايي كه عاشق بودنو تنها موندن  چشم به راه

سلام به همه ي قلباي شكسته همه ي غروراي خورد شده

سلام و سلام وسلام .....................................

امروز ...........

من كه اينجا نبودم 

من اونور بودم

اما مي ديدم

همه با يار خود ..................

اره ديدم و خاطرات زنده بودنم  يادم اومد

يادم اومد روزهاي چشم انتظاري

ساعت هايي كه يكي پس از ديگري به من مي خنديدند

و چه بي تفاوت ار كنارم مي گذشتند

اما امروز تنها نبودم

امروز منم عاشق بودم

اما حيف من مردم و عشقم زنده

مي خوام كنارش باشم اما راه بازگشتي نيست

امروز از اينجا بدم اومد از اين زندان

نمي دونم آرزو كنم بميره كه بياد پيش من

نه زندگي حق اونه و من نبايد ..........

اما منتظر خواهم ماند و بي باك از همه ي  از همه ي

سختي هايي كه منو تو اين دنيا از پاي در آورد

منتظرش مي مونم تا بياد

اما دعا مي كنم تنها بياد

نمي دونم اگه با كسي بياد چيكار كنم

نه اصلا نمي خوام فكرشو بكنم

راستي من امروز با اون بيرون بودم اما حيف كا من رويايي بيش نيستم و وجود خارجي ندارم

..................

تبريك

تبريك

تبريك به همه كساني كه بود نو بودن............  

 


 

نوشته شده توسط مرده در 86/11/25 ساعت 19:50 موضوع | لینک ثابت


می گفتم...

آره داشتم می گفتم کدوم ور بهتره

اینجایی که من هستم خوبه چون

آدم همه چیزا رو همین طور که واقعا هستن می بینه

اینجا کسی دیگه نمی تونه نقاب بزنه

نقش بازی کنه و قلب آدما رو ...

آره همه خودشونن و هر کی عاشق می شه

شده دیگه می خواست نشه

اینجا دیگه هیچ چی دروغی نیست حتی (عشق)

من که مردم چیزی از دست ندادم

من فقط دنیا رو شناختم

معنی دوست را فهمیدم

دوستها را شناختم

از همه تنها تر بودم

تنهایی را شناختم

اره اینطوریه تا بعد ...

 


 

نوشته شده توسط مرده در 86/11/21 ساعت 18:45 موضوع | لینک ثابت


مرگ

نفسم یهو گرفتو حالا دیگه من یه مردم عزراییل شراب مرگ و داد به دستم اونو خوردم

آخرین بیل خاک و روم بریز گور کنه نازم حتی زیر خاک که باشم تا ابد ترانه سازم 

نفسم یهو گرفتو حالا دیگه من یه مردم عزراییل شراب مرگ و داد به دستم اونو خوردم

پریدم سوی خداوند خداحافظ ای جماعت یه دیوونه رفت از اینجا وعده ما به قیامت

مادرم گریه نکن جای من اینجا راحته من خوابیدم میون غم این آخر شجاعته

رفقا بسه دیگه زود اشکاتونو پاک کنید خاطره های قشنگو حالا دیگه پاک کنید

 

اونیکه گریه هاشو هیچ وقت ندید رفت و رفت

                                                               رفت . . .

دخترک گریه نکن که دیوونه پیش خداست اره اون رفته ولی با این وجود فکر شماست

آدما خدا نگهدار دیوونه برنده شد توی جنگ با زندگی آخرشم برنده شد

خدا جون بندت و دریاب که میخوام گریه کنم من میخوام قلبمو به سوسک های قبر هدیه کنم

با دلم خوب تا نکرده این زندگی بی صفت پربودش دور برم از رفیق بی معرفت

وقتی گورکن آخرین بیل خاک و رو سرم خالی کنه

یه نفس راحت می کشم و خودم و واسه یه خوابه راحت آماده می کنم

........................................................................................................................................

 


 

نوشته شده توسط مرده در 86/11/15 ساعت 19:31 موضوع | لینک ثابت


اینور بهتره یا اونور ....

اوناییکه از مرگ می ترسید

از من نترسیدا

من که مرگ نیستم

من مردم

مرده هم که می دونید دستش از دنیا کوتاهه

یه سری هم به قبر ما بزنید

من اینجا آشنا دارم

کارتونو ردیف می کنم بیاین اینجا

نمی دونید اینجا چقدر قشنگه

اما به من نمی رسه

قشنگی شو نمی گما خوبیشو میگم

راستی اگه می خواین از دست عشق فرار کنید اینجا نیاین

اینجا وزش خرابتر

عوضش عشقا ابدیه

باید برم آخه یکی داره صدام می کنه

فکر کنم ........... باشه

نه اشتباه شد آخه کسی مارو ......

بگذریم

تا بعد بیشتر با اینطرف آشناتون می کنم

.......................................بای 

 


 

نوشته شده توسط مرده در 86/11/13 ساعت 13:7 موضوع | لینک ثابت


آرامش در...


 

نوشته شده توسط مرده در 86/11/04 ساعت 15:29 موضوع | لینک ثابت


خوشا مردن...

ضیافتهای عاشق را خوشابخشش خوشا ایثار 

                   خوشا گم شدن درعشق برای گم شدن دریار

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب

                   چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیرآب

خوشا عشق خوشا خون جگر خوردن

                   خوشا  مردن  خوشا  از  عاشقی  مردن

اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار

                   مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار

تو ای خاتون خواب من .من تن خسته را در یاب 

                   مراهم خانه کن تاصبح نوازش کن مراتاخواب

همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود

                   چراغ خواب بیداری اگر بود ازتوروشن بود

نه ازدورو نه ازنزدیک تو ازخواب آمدی ای عشق

                   خوشاخودسوزی عاشق مراآتش زدی ای عشق

خوشا عشق خوشا خون جگر خوردن 

                   خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن


 

نوشته شده توسط مرده در 86/11/04 ساعت 15:23 موضوع | لینک ثابت


خونم قشنگه!؟


 

نوشته شده توسط مرده در 86/11/04 ساعت 15:12 موضوع | لینک ثابت


...مرا تنها گذارید...

در بودنم نوشتم ولی کسی نخواند

در نبودم می نویسم شاید رهگذری به نوایم گوش دهد


 

نوشته شده توسط مرده در 86/11/03 ساعت 15:3 موضوع | لینک ثابت